محمد حسن سمسار

103

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

« مرا به عراق آمدن نه مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان بغزا كردن مشغول بودم . و ليكن از بس نوشته‌هاى مسلمانان كه متواتر به من رسيد كه ديلميان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكار كرده‌اند . . . . ياران رسول اللّه را عليه اسلام آشكارا لعنت ميكنند و عايشه صديقه - رضى اللّه عنها كه ام المؤمنين است زانيه مىخوانند و مقطعان از رعايا در سالى دو سه بار خراج مىستانند و هرچه خواهند ميكنند و پادشاه كه او را مجد الدوله مىخوانند به همان قناعت كرده است كه او را شاهنشاه خوانند و نه زن دارد همه با نكاح ، و باز رعيت بهر جاى در شهرها و نواحىها مذهب زنادقه و بواطنه آشكار ميكنند ، و خدا و رسول را ناسزا مىگويند و نفى صانع برملا ميگويند و نماز و روزه و حج و زكات را منكراند . نه مقطعان ايشان را از اين گفتن كفريات زجر ميكنند و نه ايشان مقطعان را توانند گفت كه شما چرا صحابهء رسول را عليه السلام جفا مىگوئيد و اين ظلم و فساد مىكنند ؟ هر دو گروه به يكديگر همداستان شده‌اند . چون اين حال را بدرستى معلوم گشت اين مهم را بر غزات هند اختيار كردم و روى بعراق آوردم و لشگر ترك را كه همه مسلمانان پاكيزه‌اند و حنفى بر ديلميان و زنادقه باطنى گماشتم تا تخم ايشان بگسستم « 181 » . » « امام جمال الدين ابى الفرج الجوزى البغدادى ( متوفى سال 597 هجرى ) كه حملات شديد اهل ديانت را بفلاسفه خوب نشان داده است ميگويد : « ابليس در فريفتن فلاسفه از اينروى قادر شده است كه آنان بآراء و عقول خود بسنده كردند و بمقتضيات گمان خود سخن گفتند بىآنكه بانبياء التفاتى كنند . مثلا صانع را منكر شدند و اكثر آنان علت قديم براى عالم اثبات كردند و بقدم عالم معتقد گرديدند و زمين را ستاره‌ئى در ميان فلك فرض كردند و گفتند كه هر كوكب را عوالمى همانند زمينست و يا بعضى بقدم صانع معتقدند و قومى پنداشتند كه چون صانع عالم را پديد آورد و استوار ساخت اجزاء او

--> ( 181 ) - سير الملوك خواجه نظام الملك هيوبرت دارك ص 87 .